تبليغاتX
کهکشانهای بی خورشید
شعر, موسیقی وداستان
دیگه ترکوندما این دیگه آخرین پسته واسه امشب برین و حالشو ببرین و هم منو دعا کنید هم حسین جان رو آقای صفاریان رو

بی تو همبغض غزلهایی ملال آور شدم

گرچه تنها بودم اما ، باز تنهاتر شدم

 

پر زدم ، پر ریختم ، عریان شدم ، از هرچه بود

چون درختی در هجوم بادها پرپر شدم

 

سوختم در چرخه ی  تکرارهایی ناگزیر

مثل ققنوسی هزاران بار خاکستر شدم

 

ساز و مضرابم گره خوردند با تار سکوت

از طنین نعره های بی صدایی کر شدم

 

میوه هایم تا به یادم هست حسرت بودو آه

آخرین فصل شکفتن را که بارآور شدم

 

خنده هایم بغض بودو اشک هایم قهقهه

سالها بازیچه ی دنیای بازیگر شدم

برگرفته از کتاب از این عاشقی ها

سروده ی جناب اقای حسین صفاریان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:25 AM  توسط فروزان جواهری | 

کنار آینه مانده ست تاری از مویت

تنیده در تن ایینه عطر گیسویت

 

تو رفته ای و در اوهام خود نشسته کسی

کنار صندلی خالی تو پهلویت

 

هنوز قالی دارد طنین گام تورا

هنوز گلهایش آشناست با بویت

 

پر است گوش من از موج موج خنده تو

چنان که آیینه از چشم های جادویت

 

هنوز می چکی از چشم های خیس اتاق

هنوز می وزد از پله ها هیاهویت

 

هنوز بی کس و تنها نمانده ام بی تو

کنار آینه مانده ست تاری از مویت

 

برگرفته از کتاب از این عاشقی ها

سروده ی جناب آقای محمد حسین صفاریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:22 AM  توسط فروزان جواهری | 
سلام  به عزیزان جان که می دانم که می دانید این عکس ها به محتوای ادبی وبلاگ من خیلی همچین مرتبط نمی شه ببینید و کیفور شوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:19 AM  توسط فروزان جواهری | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:16 AM  توسط فروزان جواهری | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:12 AM  توسط فروزان جواهری | 

شاید اگرت توان شنفتن بود

پژواک آواز فرو چکیدن خود را در تالار خاموش – کهکشانهای بی خورشید

چون هرّست آواز دریغ می شنیدی:

" کاشکی کاشکی

              داوری داوری داوری

                                 درکار درکار درکار................."

اما داوری آن سوی در نشسته است ، بی ردای شوم قاضیان،

ذاتش درایت و انصاف

هیآتش زمان،_

و خاطره ات تا جاودان جاویدان در تکرار ادوار داوری خواهد شد

 

استاد زنده یاد احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 11:57 PM  توسط فروزان جواهری | 

 

"برتولد برشت"
دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي  توي ان ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به انها مي قبولاند ند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه  اطاعت به دست مياييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي ا موخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 11:48 PM  توسط فروزان جواهری | 

سهم من از تو همین ثانیه هاست                       سهم تو از هستی ام بی انتهــــــاست

سهم من لبخندی از لبهای توست                       سهم تو این دل ، ببین ! بی ادعـا ست

سهم من دستان گرم تو که چـون                        مثل، های تو ، به روی شیشه هاست

شعر لبهایت شدم اما چه ســود؟!                        قافیه درگیر جنــــــگ واژه هــــاست

چون به هرسو می روم هوا توئی                     مرگ باد آن روز بی تو،بی هواست

من درون واژ ها گم می شوم                         معنی واژه  درون ریشــــه هــــاست

از تو باد آهنگ این شعرم ولیک                     چون نت گمگشته درمضـــرابهاست

ای غزل! ای قافیه ! پایان نگیر                       رفتنت مـــرگ تمام خوابهـــــــاست

 

و باز پیشکش به غزل زندگیم

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 11:12 PM  توسط فروزان جواهری | 

برای سرودن تو ، واژه هارو کم میــــــــــارم

با دوتا دستهای خیسم ، گل واژه رو می کارم

 

واژه ها که در حضورت ، پر احساس و نیازن

حیفه از چشای نازت ، نخوان یه غزل بسازن

 

غزلی به رنگ آبی ، غزلی وسعت دریــــــا

غزلی اندازه ی من ، غزلی شکل یه رویــا

 

غزلم ! غزل تو چشمات! قافیه رنگـی نداره

وقتی از برق نگاهت ، رنگ عاطفه می باره

 

آره خب شعرم غزل نیست ! شاید یه بهونه باشه

با تموم بی نشونیش ، شاید یه نشــــــونه بــــاشه

 

یه نشونه واســـه تو ، یه بهونه واســــــــه من

ببین این آخر قصه س ، وقتی که یخ میزنه تن

 

می تونه هرم وجودت شعله ور شه تو وجودم

آب کنه اخگر دستات ، انجماد تارو پـــــــــودم

 

بیا خورشید بهاری تو لطیف و دلنـــــــــــــوازی

تو می تونی با دل من ، هرجوری بخوای بسازی

پیشکش به غزل عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 11:7 PM  توسط فروزان جواهری | 
سلام دوستان فردا آزمون ارشد دارم لطفا برام دعا کنید. هرچند که آمادگی زیاد ندارم اما ممنون می شم اگه دعا رو فراموش نکنید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 4:57 PM  توسط فروزان جواهری |